پنجشنبه 18 شهریور 1389 - Thursday 09 September 2010
جستجو *
عرصه های تهدید در هویّت ملی
در طول اعصار گذشته، ایران به دلیل جایگاه جغرافیایی و سرزمینی خود همواره در معرض تهاجمات سنگین قرار گرفته است، بطوری که هریک از این رویدادها میتوانست نظیر دیگر ملل مورد تهاجم موجب از بین رفتن هویت ملی ایرانیان و یا حداقل بخش عمده ای از آن گردد. اما اینگونه نشد و غنای فرهنگی موجب پایداری در برابر این تهاجمات شد. به عبارتی عناصر سازنده این هویّت از آنچنان غنایی برخوردار بوده اند که نه تنها موجب این پایداری شده اند بلکه به رشد بالنده این فرهنگ نیز یاری رسانده اند و ادبیاتی درخور در طول اعصار گذشته تا کنون بجای نهاده اند. اما همین ذخایر تاریخی و فرهنگی در زمانی هم دستاویز حکومت های پادشاهی مخصوصاً در زمان پهلوی قرار گرفت و دمیدن در ملی گرایی و هویت قوم ایرانی تا بدانجا بالا گرفت که روح نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی را در کالبد ملت دمید، به نحوی که باورهای دینی مردم را نیز نشانه گرفت. باورهایی که در طی قرنها با هویت خود عجین شده و می توانست پویایی این روح را به جهان نیز عرضه کند. درعین حال افراط گرایی در تقویت روحیه ملی در مقاطعی به ابزاری برای تحکیم پایه های حکومت و استقرار نظمی آهنین در جامعه تبدیل شد. آنچه در واقع مهم نبود همانا ملت ایران و عظمت آن بود، و در نهایت هم این شیوه نتوانست دوام آورده و ایرانی راه خود را آنگونه که طی قرن ها انتخاب کرده بود ادامه داد. جامعه ایرانی جامعه ای چند فرهنگی است. عناصر بنیادینی چون تاریخ و مذهب و جغرافیا این جامعه متکثر را به هم پیوند داده است. امّا امروز یکبار دیگر هویت ملی ما ایرانیان همچون بسیاری از دیگر ملل دنیا بر اثر رویدادهای جاری مختلف در جهان در معرض تحدید و تهدید واقع شده است. پدیده هایی از قبیل جهانی شدن و تکنولوژِی رسانه ای و پارهای از اغراض سیاسی و سایر تحریکات مثبت و منفی همه و همه ملت ایران را در بوته آزمایش قرار داده است. درهم ریختن مرزهای ملی بر اثر پدیده جهانی شدن اگرچه می تواند تا حدودی معقول و قابل پذیرش باشد اما نباید نفی کننده هویت ملی باشد. در سایه روند جهانی شدن وقوع برخی تحولات چون تجارت جهانی و تعامل با دیگر ملت ها را میتوان پذیرفت اما درعین حال بر حفظ هویت خود نیز می بایست پافشاری کرد همچنان که به عنوان نمونه ژاپن چنین کرده است. شاهدیم که افراط در ایجاد حصار به دور خود چون کره شمالی و یا چین کمونیست تا پایان انقلاب فرهنگی، انزوا و مرارت بسیار برای جامعه به بار آورد. به دلیل رشد هویت جهانی یا منطقه ای نمی توان در جهان مجهز به تکنولوژی های پیشرفته در انزوا زیست و با ایجاد قالب های تنگ و محدود، روح بزرگ ملت هایی همچون ملت ایران را در حصار خواسته ها و اراده های سیاسی قرار داد. هیچ گروه ماندگاری از انسانها (مگر آنها که دچار معلولیت یا عقب ماندگیهای ذهنی اند) نمی تواند بدون هویت به حیات خود ادامه دهد. برخورداری از هویت نیازی روانی است وبدین لحاظ یکی از عناصر پایدار و ثابت اجتماعی است. امروزه جامعه جهانی جامعه ملت ها است. جوامعی که خود را ملت تلقی نمیکنند از مزایا و امتیازات دنیای مدرن محروماند، زیرا جامعه مدرن بر حسب تعریف "ملت" است. ادامه »
یادداشت های پیشین
تاریخچه صفحه اول » اندیشه سیاسی » مقاله شماره: 52
23/06/1388
روشنفكران مشروطه خواه، در كشاكش سنت و تجدد لطف‌الله آجدانی
روشنفكران مشروطه خواه، در كشاكش سنت و تجدد

در نقد و بررسی چگونگی مواضع و رویارویی‌های فکری روشنفکران عصر مشروطه درباره غرب(1) به اعتبار میزان تاثیرگذاری روشنفکران بر مواضع فکری، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی فعالان سیاسی و تجددطلبان ایرانی عصر مشروطه، میرزافتحعلی آخوندزاده، میرزا یوسف‌خان مستشارالدوله، میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله و میرزا عبدالرحیم طالبوف، مهم‌ترین روشنفکران عصر مشروطیت ایران بودند که بررسی افکار آنان درباره غرب، به ویژه از آن رو که نشان‌دهنده چگونگی مواضع فکری آنان در حوزه‌های مختلفی چون حکومت، سیاست، مذهب، روحانیت و سنت و تجدد است، از اهمیت فراوانی برخوردار است.

 آخوندزاده از جمله اندیشه‌گران ایرانی عصر قاجاریه بود که با جنبه هایی از علوم و فرهنگ و تمدن جدید غرب آشنایی داشت. وی با افکار بعضی متفکران روسی و اندیشه‌گران و فیلسوفان و نویسندگان بزرگ غربی چون هیوم، شکسپیر، نیوتن، مولیر، رنان، ولتر و منتسکیو آشنا بود و تحت تاثیر آنان قرار داشت. آخوندزاده تحت تاثیر فلسفه سیاسی نوین غربی، با انتقاد از وضع موجود در جامعه ایران، به اصول و مبانی سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی غربی و مفاهیمی چون آزادی‌ها و برابری‌های دموکراتیک و سکولاریسم دلبستگی فراوانی داشت. یکی از ویژگی‌های مهم نگاه آخوندزاده به غرب آن بود که وی مفاهیم و نهادهای غربی را تا حدود زیادی همان‌گونه که در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی وجود داشت، مورد تاکید و حمایت قرار داد. او با اعتقاد به وجود برخی تضادها و تناقض‌های موجود میان اسلام و دموکراسی غربی، به کسانی چون ملکم‌خان و مستشارالدوله که می‌کوشیدند مصلحت‌اندیشانه و با تقلیل مفاهیم غربی، آن مفاهیم را با اسلام همانند جلوه دهند، انتقاد و اعتراض می‌کرد چنان که در نامه انتقاد خود از رساله «یک کلمه» مستشارالدوله چنین نوشت؛ «به خیال شما چنان می‌رسد که گویا به امداد احکام شریعت، کونستیتوسیون فرانسه را در مشرق زمین مجری می توان داشت. حاشا و کلا، بلکه محال و ممتنع است.» (آخوندزاده،1355، ص.101)

آخوندزاده را به درستی از پیشگامان ناسیونالیسم جدید ایرانی دانسته‌اند. برخی از مورخان و پژوهشگران چون یرواند آبراهامیان تاکید روشنفکران عصر مشروطیت بر ناسیونالیسم را در جهت تمایلات و اهداف ضدامپریالیستی آنان برشمرده‌اند. (آبراهامیان، 1377، صص.79-80) اما چنین به نظر می‌رسد که دیدگاه نویسندگانی چون آبراهامیان در این زمینه، حداقل درباره آخوندزاده چندان صحیح نباشد زیرا انگیزه و هدف اصلی آخوندزاده در طرح افکار و تمایلات ناسیونالیستی خود که جنبه افراطی و مبالغه‌آمیز نیز به خود گرفت، بیشتر معطوف به ضدیت با اسلام و عرب بود تا استعمارگران و امپریالیست‌ها. به رغم علاقه‌مندی و تاکید شدید آخوندزاده بر «حفظ میهن بر ضدبیگانگان» (آدمیت، 1349، صص.117،115) وی به شیوه‌ای روشن و جدی، از خود تمایلات ضداستعماری و ضدامپریالیستی نشان نداد. و حتی همان گونه که دکتر حائری نیز به درستی نوشته است؛ «آخوندزاده تنها از نظام حاکم در ایران انتقاد ولی از حکومت تزاری روس ستایش می‌کرد و خود شخصاً خدمتگزار وفادار آن بود. حکومتی که داستان تجاوزکاری‌هایش به ایران، صفحات تاریخ نو ایران را پر کرده و به بهای جان هزارها هم‌میهن آخوندزاده تمام شده است.» (حائری، 1364، ص.29)

آخوندزاده همچنین در رویکرد خود به غرب، به رغم آگاهی‌های نسبی ارزنده‌ای که درباره جنبه‌هایی از نوآوری‌ها و پیشرفت‌های غرب و لزوم استفاده از آنها ارائه کرده است، در محدوده انتقال آن مفاهیم و نهادها، به پاره‌ای تفاوت‌های تاریخی، اجتماعی و فرهنگی ایران با جوامع غربی بی‌توجه باقی مانده و نتوانست به یک شناخت عمیق از ریشه‌ها، خاستگاه و مبانی فکری، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن مفاهیم و نهادها، و یک شناخت نقادانه از غرب دست یابد.

مستشارالدوله و میرزا ملکم‌خان نیز مانند آخوندزاده با جنبه هایی از نوگرایی‌ها و پیشرفت‌های غرب و تعدادی از متفکران غربی آشنایی داشتند و به آنان دلبسته بودند و مانند آخوندزاده، در افکار و تمایلات خود برای پیشرفت و ترقی ایران رویکردی غربگرایانه داشتند. اما برخلاف آخوندزاده که نظام سیاسی مشروطیت پارلمانی و دموکراسی و مفاهیمی چون قانون، آزادی و برابری‌های دموکراتیک را تا حدود زیادی به شیوه‌های پذیرفته شده آن در فلسفه سیاسی غرب و جوامع غربی معرفی کرد و مورد ستایش و جانبداری قرار داد، مستشارالدوله و ملکم‌خان مسیر دیگری در پیش گرفتند. مستشارالدوله و به ویژه ملکم خان با توجه به شرایط اجتماعی ایران به ویژه نفوذ و قدرت سنتی مذهب و رهبران مذهبی در جامعه ایران، مصلحت‌اندیشانه کوشیدند مشروطیت، دموکراسی، قانون، آزادی و برابری‌های دموکراتیک را از طریق تقلیل آن مفاهیم و نهادها، با اسلام همانند و هماهنگ جلوه دهند. و با پنهان نگاه داشتن برخی تضادها و تناقض‌های موجود میان اسلام و قوانین شرعی با مشروطیت و دموکراسی غربی، از مخالفت‌های دین‌مداران سنتی و به ویژه رهبران روحانی با مشروطیت و دموکراسی بکاهند. بر پایه همین شیوه از تلقی مصلحت‌اندیشانه و البته نامتناسب با واقعیت بود که مستشارالدوله در نامه‌ای به آخوندزاده نوشت؛ «به جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون، از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده‌ام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است.» (آخوندزاده، 1357، ص.372) و میرزا ملکم خان نیز در گفت وگوی خود با ویلفرید بلنت انگلیسی اظهار داشت؛ «چنین دانستم که تغییر ایران به صورت اروپا کوشش بی‌فایده‌ای است. از این رو فکر ترقی مادی را در لفاف دین عرضه داشتم.» (آدمیت، 1349، صص.65-64)

بسیاری از مورخان و پژوهشگران در تحلیل و ارزیابی خود از افکار سیاسی میرزا ملکم‌خان او را غربزده و پدر غربزدگی در ایران تلقی و معرفی کرده‌اند، اما مدارک و دلایلی در دست است که نشان می‌دهد این شیوه از تلقی، پیوند چندان نزدیکی با واقعیت ندارد. شاید بتوان گفت ریشه اصلی این نوع تلقی درباره ملکم خان را باید در تصویر اغراق آمیزی که فریدون آدمیت از ملکم خان و مواضع فکری او درباره غرب به دست داده است جست وجو کرد. به نوشته آدمیت؛ «ملکم خان پیشرو اصلی و مبتکر واقعی اخذ تمدن فرنگی بدون تصرف ایرانی بود. در واقع فلسفه عقاید سیاسی او مبتنی بر تسلیم مطلق و بلاشرط در قبال تمدن اروپایی بود. عقیده داشت که ایران در تمام ارکان زندگی سیاسی و اقتصادی باید اصول تمدن غربی را بپذیرد.» (آدمیت، 1340، ص113) در نقد دیدگاه آدمیت درباره ملکم‌خان، دکتر ماشاءالله آجودانی به درستی نوشته است؛ «تصویر اغراق آمیزی که آدمیت از مفهوم اخذ تمدن غربی در تفکر ملکم ارائه داده است، باعث بسیاری از گمراهی‌ها در برداشت‌های معاصر ایران ما شده است. آن آیین تمدن غربی که از دیدگاه ملکم باید به عینه اخذ می‌شد و تصرفی هم در آن نمی‌شد، آیین حکمرانی، قانون و نظم دولت بود که او از آن به اصل آیین تمدن غرب یاد می‌کرد. ملکم در مراحل اولیه زندگی‌اش و در دوره‌ای کوتاه معتقد بود اخذ قانون دیوان یا دولت باید بدون هیچ تصرفی انجام گیرد، اما مقصود او از اخذ آیین حکمرانی بدون هیچ تصرفی، این نبود که تمام مظاهر مدنیت غربی، فی المثل همه شیوه‌ها در رسوم اجتماعی و طرز زندگی مردم آنها را هم باید اخذ کرد.» (آجودانی، 1383، صص. 284-283)

به نظر می‌رسد برای شناخت و ارزیابی هر چه صحیح‌تر از تلقی و دیدگاه ملکم خان درباره غرب، توجه به این واقعیت مهم و ضروری است که تلقی و دیدگاه ملکم درباره غرب از دو دوره فکری متفاوت و بلکه متضاد برخوردار بود. ملکم حتی در نخستین مرحله فکری و آثار منتشره خود با آنکه در مقایسه با افکار و آثار بعدی خود، شیفتگی و صراحت بیشتری برای اخذ فرهنگ و تمدن غرب از خود نشان داد، اما هرگز تقلید مطلق از غرب را پیشنهاد نکرد. ملکم در رساله «دفتر قانون» تاکید کرد؛ «به همان دلیلی که تفنگ را ما اختراع نکردیم» یا ما «کالسکه آتشی» را نساخته ایم، «به همان دلیل نیز دستگاه اجرا نداریم» و به این نتیجه رسید که «ما در مسائل حکمرانی نمی‌توانیم و نباید از پیش خود اختراعی نماییم. یا باید عمل و تجربه فرنگستان را سرمشق خود قرار بدهیم، یا باید از دایره بربری‌گری خود قدمی بیرون نگذاریم.» و تصریح کرد؛ «کاش اولیای دولت ما نیز در اختراعات دولتی یک قدری به عقل خود کمتر اعتماد می‌نمودند و آن اصولی را که فرنگی‌ها با این همه علم و تجربه یافته‌اند کمتر تغییر می‌دادند. طرح‌های دولتی را یا باید به کلی قبول کرد یا باید به کلی رد نمود. این نوع طرح‌ها را مثل چرخ‌های ساعت ترتیب داده‌اند، هرگاه نصف چرخ‌های ساعت را رد کنیم، نصف دیگر بی‌مصرف و مثل آن بازیچه خواهد بود که ما از فرنگی‌ها اخذ کرده‌ایم.» (ناظمالدوله، بیتا، ص.126)

هر چند در این نوشته ملکم در دفتر قانون، دعوت او به تقلید از غرب مشهود است، اما چنان که پیدا است تقلید او از غرب با آنکه و البته تا حدودی جنبه افراطی و مبالغه‌آمیز به خود گرفته و خالی از اشکال نیست، اما لزوماً دعوت او به یک تقلید محض و مطلق از غرب در همه ابعاد و شئون زندگی فردی و اجتماعی را اثبات و منعکس نمی‌کند. البته همان دعوت او به تقلید از غرب در آیین و مسائل حکمرانی از چند ایراد اساسی برخوردار است. استدلال او که «به همان دلیلی که تفنگ را ما اختراع نکردیم» پس «در مسائل حکمرانی نمی‌توانیم و نباید از پیش خود اختراع کنیم» بر پایه استواری قرار نگرفته است. بدون تردید ملکم در واقع بر آن بود تا با الگو قرار دادن و تقلید از آیین حکمرانی غرب، راه حلی برای برون رفت ایران از عقب ماندگی‌ها به دست دهد. در حالی که درست است که مثلاً تفنگ یا کالسکه آتشی می‌تواند عیناً و به صورت مشابهی اخذ و از کاربرد مشترکی در جوامع مختلف بدون توجه به نوع فرهنگ، مذهب، تاریخ و آداب و سنن اجتماعی آن جوامع برخوردار باشد، اما نوع آیین حکمرانی هر جامعه حداقل در جنبه‌هایی از آن مربوط به نوع تاریخ، فرهنگ، مذهب، اخلاق و آداب و رسوم آن جامعه است که با توجه به وجود برخی تفاوت‌ها و گاه تضادها در جوامع گوناگون، باید تفاوت‌ها و تغییراتی متناسب با ویژگی‌ها و شرایط هر جامعه داشته باشد.

فلسفه سیاسی و آیین حکمرانی غرب جدید نیز یک حادثه و اتفاقی آنی نبوده است، بلکه بر بستر مقدمات و شرایط تاریخی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی غرب و در یک روند تدریجی شکل گرفته است که نمی‌توان آن را مانند یک کالا و محصول صادراتی غرب مثل یک خوراکی یا پوشیدنی وارد کرد و به یک جامعه خوراند یا برآن پوشاند. وانگهی ملکم این واقعیت را درنیافت یا حداقل آنکه به آن پایبندی نشان نداد که غرب جدید و پیشرفت‌هایش تا حدود زیادی محصول ذهن پرسشگر و کنجکاو و شک علمی و عقلانیت انتقادی و روحیه نوآوری انسان و جامعه غربی است. در حالی که ملکم برای عبور و نجات ایران و ایرانیان از بن بست عقب ماندگی، مسیری را پیشنهاد کرد که در آن، راه‌ها هم به سوی شناخت نقادانه از غرب مسدود بود و هم به سوی بسیج عمومی برای تدارک آمادگی و امکانات در جهت خلاقیت و نوآوری ایرانی.

در رساله «دفتر تنظیمات یا کتابچه غیبی» که از نخستین آثار ملکم‌خان و دربردارنده افکار اولیه اوست، به روشنی می‌توان جنبه‌هایی از تلقی اولیه ملکم درباره غرب را دریافت. یکی از شخصیت‌های اصلی این رساله «آقای فضول» نام دارد. آقای فضول منعکس‌کننده یک نوع دیدگاه مخالف دیدگاه ملکم‌خان است. در شرح مخالفت با دیدگاه ملکم درباره غرب، از زبان آقای فضول چنین آمده است؛ «ما میل نداریم که دین خود را از دست بدهیم، ما هر وقت بخواهیم کافر شویم شما را خبر می‌کنیم و قوانین فرنگ را هر طوری که تو بخواهی اخذ می‌کنیم. اما حالا زحمت بی‌فایده می‌کشید، خدا به ما عقل داده است و هیچ احتیاجی به درس فرنگی نداریم. گذشته از اینها اینجا ایران است، اینجا فرنگ نیست که هر کسی هر چه بخواهد مجری بدارد، علما و مجتهدان پوست از سر ما می‌کنند.» (ناظمالدوله، بیتا، صص.14-10) دقت در دیدگاه آقای فضول دربردارنده چند نکته است؛ یکی آنکه وی دین را در تقابل با اخذ فرهنگ و تمدن و قوانین غربی می‌داند. در نگاه دین‌مدارانه آقای فضول چنین رویکردی به غرب به منزله کفر و از دست دادن دین است. دیگر آنکه وی با استناد به اینکه خدا به ما عقل داده است، در واقع مدافع نوعی خوداتکایی است که در ماهیت خود می‌تواند مثبت ارزیابی شود، اما از آنجایی که وی از این خوداتکایی به این نتیجه می‌رسد که «هیچ احتیاجی به درس فرنگی نداریم»، منعکس‌کننده افراطی‌گری‌های آقای فضول است که راه را بر امکان هر گونه تبادل و تعامل فرهنگی و تمدنی ایران و غرب و فرصت استفاده از دستاوردهای مثبت فرهنگ و تمدن غرب و متناسب با شرایط و نیازهای جامعه ایران می‌بندد. همچنین این ادعای آقای فضول که «علما و مجتهدان پوست از سر ما می‌کنند» نیز در واقع مخالفت رهبران مذهبی روزگار ملکم با رویکرد به غرب را منعکس می‌کند.

ملکم خان نیز در پاسخ به آقای فضول چنین نوشت؛ «این حرف‌ها مدتی است کهنه شده است. بیچاره مجتهدان را بی‌جهت متهم نکنید. باز الان در ایران هرگاه کسی است که معنی نظم یوروپ را بفهمد میان مجتهدان است. وانگهی از کجا فهمیدید که اصول نظم فرنگ خلاف شریعت اسلام است. من هرگاه قرار بگذارم که مستوفیان دیوانی، پول دولت را کم بخورند، مجتهدان چه حرفی خواهند داشت؟ ترتیب مناصب دیوانی چه منافات با شریعت دارد؟ انتظام دولت منافی هیچ مذهب نیست» (ناظمالدوله، بیتا، صص14-10) در پاسخ ملکم به آقای فضول دو ایراد مهم وجود دارد؛ یکی مصلحت‌اندیشی توام با ریاکاری ملکم‌خان درباره مجتهدان دینی و ابزارانگاری دینی او و دیگری نامتناسب بودن ادعای ملکم‌خان درباره شناخت و فهم روحانیون آن روزگار از اروپا با واقعیت. استدلال ملکم‌خان درباره اینکه «در ایران هرگاه کسی هست که معنی نظم یوروپ را بفهمد میان مجتهدان است» نه درست بود و نه خودش به آن اعتقادی داشت. مهم‌ترین ویژگی افکار سیاسی ملکم‌خان که معنای نهایی تفکر سیاسی او را شکل داده است، کوشش فراوان و مصلحت‌اندیشانه او در تقلیل مفاهیم و نهادهای جدید غربی برای انطباق دادن آن مفاهیم و نهادها با اسلام در جهت جلوگیری و کاهش مخالفت‌های رهبران مذهبی و روحانی در ایران است. به ویژه او در دوره دوم حیات فکری‌اش و در آثاری چون روزنامه قانون و رساله ندای عدالت که در اواخر عمرش نوشته شده و دربردارنده و منعکس‌کننده آخرین مواضع فکری‌اش است، هر چند مصلحت اندیشانه، اما حداقل در مقام نظر، نسبت به دیدگاه‌های اولیه‌اش عقب‌نشینی و تجدید نظر کرد. ملکم‌خان در رساله ندای عدالت خود تصریح کرد؛ «کدام احمق گفته است که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟» (ناظمالدوله، 2535، ص.8) و در روزنامه قانون با اتخاذ مواضع دینی -حتی دینی‌تر از بسیاری از دین مداران و روحانیون روزگار خود- تا آنجا پیش رفت که به زبان یکی از «امنای آدمیت» خطاب به فرنگی‌ها چنین نوشت؛ «در دنیا هیچ نظم و حکمتی نمی‌بینیم که مبادی آن یا در قرآن یا در اقوال ائمه یا در آن دریای معرفت اسلام که ما احادیث می گوییم و حدود و وسعت آن خارج از تصور شما است، به طور صریح معین نشده باشد. کشف این حقیقت شرایط ترقی ما را به کلی تغییر داده است. حال عوض اینکه به جهالت سابق، تنظیمات مطلوبه را برویم از فرنگستان گدایی نماییم، اصول جمیع تنظیمات را در نهایت سهولت از خود اسلام استخراج می‌نماییم. این صراط مستقیم و این طرح تازه، جمیع خبط‌ها و ضررهای گذشته ما را بلاشک بهتر از انتظار هر کس تلافی خواهد کرد.» (ناظمالدوله, 2535، صص.3،4)

یکی دیگر از برجسته‌ترین و مهم‌ترین روشنفکران عصر قاجاریه و مشروطه، میرزاعبدالرحیم طالبوف تبریزی است. او نیز مانند دیگر روشنفکران روزگار خود تحت تاثیر آثار متفکران غربی به ویژه فیلسوفان سیاسی و اجتماعی فرانسوی، انگلیسی و آلمانی مانند بنتام، ولتر، روسو، هنری توماس، ارنست رنان، کانت و نیچه قرار داشت. طالبوف نیز از رویکرد به غرب و تاکید بر لزوم اقتباس از نوآوری ها و پیشرفت‌های غربی باز نماند. اما در رویکرد خود به غرب، هدف ترقی و قدرت و عظمت ایران و استقلال کشور و حفظ مذهب در برابر دست‌یازی‌های سلطه‌طلبانه کشورهای استعمارگر را تعقیب می‌کرد. وی در قسمتی از کتاب «مسالک المحسنین» خود صریحاً تاکید کرده است هدف وی از تاکید بر لزوم اقتباس از نوآوری ها و پیشرفت های غرب، رسیدن به پیشرفت و ترقی و قدرت ایران برای مقابله با دست یازی‌های سلطه‌گرانه استعمارگران غربی و حفظ مذهب و استقلال ایران است. (طالبوف، بیتا، صص. 46،47)

طالبوف با اشاره به ضعف و عقب ماندگی ایران و اهمیت و ضرورت برخورداری ایران و ایرانیان از تکنولوژی پیشرفته غربی چون تلگراف، تلفن و راه‌آهن تاکید کرده است که باید «در ایران کارخانه بسازیم، از فرنگیان اوستاد چیت‌ساز و ماهوت‌ساز و مکانیک بیاوریم، وقتی که خودمان یاد گرفتیم آنها را یعنی خارجه را بیرون بکنیم.» (طالبوف، بیتا، ص.49) دقت در دیدگاه طالبوف در این باره به روشنی نشان می‌دهد وی ضمن آگاهی به اهمیت و ضرورت برخورداری ایران و ایرانیان از تکنولوژی جدید و لزوم استفاده از دستاوردهای علمی و فنی غرب، به هیچ روی خواهان وابستگی ایران به غرب نبوده است. او خواهان استفاده از تکنولوژی و دانش و کارشناسان غربی برای پیشرفت و توسعه اقتصادی ایران تا رسیدن به مرحله خودکفایی ایران بود. طالبوف آنقدر از آگاهی و هوشمندی برخوردار بود که در عین تاکید بر لزوم اقتباس از غرب، بر لزوم یادگیری دانش فنی غرب نیز توجه و تاکید کند.

طالبوف در قسمتی از دیدگاه خود درباره چگونگی رویارویی با غرب و تعامل با آن در جهت استفاده از دستاوردهای مثبت غرب، و به ویژه در شیوه‌های حکومتی، به بحث پرداخت. او شیوه‌های حکومتی غرب در زمینه نظم و قانون را مورد ستایش قرار داد و اخذ آن شیوه‌ها را از سوی حکومت ایران برای استقرار نظم و قانون در جامعه ضروری دانست. اما از این انتقاد بازنایستاد که اقدام حکومت ایران در اقتباس از آیین حکمرانی غرب، به شکل ظاهری آن محدود مانده و به محتوای آن دست نیافته است. او تقلید حکومت ایران را از غرب در شیوه‌های حکومتی، امری الزامی و مطلوب دانسته است. به دیده او اقتباس از آیین حکمرانی غرب در ایران الزامی است، زیرا شیوه سنتی حکومت در ایران کارایی لازم را ندارد، و مطلوب است، زیرا در غیر این صورت «امکان زیستن ندارد» اما انتقاد او از آن جهت است که حکومت ایران در تقلید خود از اشکال ظاهری فراتر نرفته، و به محتوای آن در جهت کارآمدی راه نیافته است. (طالبوف، بیتا، صص.143،144) طالبوف آشکارا با تقلید از غرب و آنچه غربزدگی نامیده شده است، کاملاً مخالف بود. به نوشته او؛ «هر ایرانی که وطن خود را مثل بلاد اروپا بخواهد... در اعمال و اقوال تقلید آنها را کند... دشمن دین و وطن خود است...» (طالبوف، بیتا، صص.42،43) و نیز از آن گروه تحصیل‌کردگان ایرانی که در خارج از کشور، از فرهنگ و تمدن اروپایی، تنها باده‌نوشی و خوردن گوشت خوک را آموخته‌اند، سخت انتقاد کرد (طالبوف، بیتا، ص.111) و در نقد فرنگی‌مآبی چنین نوشت؛ «آنها که از فرنگستان برگشتند جز چند نفر همه در ایران فرنگی‌مآبی و نشر اراجیف و تقبیح رسوم و عواید اجدادی نمودند، مردم را اسباب تنفر از علم و معلومات شدند» (طالبوف، بیتا، ص.110) طالبوف در قسمتی از «مسالک المحسنین» خود، به زبان یکی از شخصیت‌های داستانی و خیالی کتابش -پدر شخصی به نام میرزامحمود- به نقد فرنگی‌مآبی پرداخت. پدر میرزامحمود در مقدمه کتابچه‌ای که از خود بر جای نهاده خطاب به پسرش چنین نوشت؛ «تو را علم آموختم که اداره ملی را آشنا بشوی، حب وطن را بفهمی... و از هیچ ملت، جز علم و صنعت و معلومات مفیده چیزی قبول نکنی. تقلید ننمایی، یعنی در همه جا و همیشه ایرانی باشی.... مباد شعشعه ظاهری آنها تو را بفریبد.» (طالبوف، بیتا، ص.142)

 

پی‌نوشت‌ها:

(1) برای آگاهی بیشتر درباره افکار و نقش روشنفکران ایرانی عصر قاجاریه و مشروطیت، نگریسته شود به لطف الله آجدانی، روشنفکران ایران در عصر مشروطیت، چاپ اول، تهران، نشر اختران، 1386

 

کتابشناسی:

میرزافتحعلی آخوندزاده، مقالات فارسی، به کوشش محمدزاده، ویراسته ح. صدیق، تهران، انتشارات نگاه، 1355

میرزافتحعلی آخوندزاده، الفبای جدید و مکتوبات، به کوشش حمید محمدزاده و حمید آراسلی، تبریز، نشر احیاء، 1357

یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گل محمدی، محمد ابراهیم فتاحی، ولی ولایی، چاپ دوم، تهران، 1377

فریدون آدمیت، اندیشه های میرزافتحعلی آخوندزاده، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمی، 1349

فریدون آدمیت، اندیشه های ترقی و حکومت قانون(عصر سپهسالار)، چاپ اول، تهران، انتشارات خوارزمی، 1351

فریدون آدمیت، فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران، چاپ اول، تهران، انتشارات سخن، 1340

 

دکتر عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، چاپ دوم، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364

دکتر ماشاءالله آجودانی، مشروطه ایرانی، چاپ پنجم، تهران، نشر اختران، 1383

میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله. «مجموعه آثار میرزا ملکم خان» به کوشش و با مقدمه محمد محیط طباطبایی، تهران، انتشارات علمی، (بیتا)

میرزا ملکم‌خان ناظم‌الدوله، روزنامه قانون، به کوشش و با مقدمه هما ناطق، چاپ اول، تهران، انتشارات امیرکبیر، 2535، (مقدمه رساله ندای عدالت)

عبدالرحیم طالبوف، مسالک المحسنین، به همت محمد رمضانی، تهران، چاپخانه کلاله خاور، (بیتا)

 

[اعتماد]

 


ارسال لینک برای دوستان ارسال برای دوستان نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ


اظهار نظر
پست الکتروینک مثال: you@domain.com
متن *   **
 
موج آبی؛ نسل سوم

 

پدیده توتالیتاریسم و وضع روشنفکران

مریم رضایی

 
معمولا رژیم‌های توتالیتر را با رژیم های آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی می شناسند، رژيم‌هایي که سابقه تاریخي آن‌ها واقعیت بسياری از نظام های بسته و فراگیر را نشان داده است و می‌توان رابطه یک طرفه بين طبقه حاکم و مردم را بعنوان شاخصه اصلی آن‌ها درنظر گرفت. 
در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما  ایده آل  این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه ای نقش روشنفکران و تعامل آن ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.
نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.
برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.
روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.
اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.
روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند.
روشنفکران در نظام های توتالیتر بیش از نظام های دیگر تاوان آگاهی و نقد سیستم حاکم را می‌پردازند و این به سبب ویژگی این نظام هاست. شاخصه اصلی این نظام ها وجود یک ایدئولوژی رسمی است که در جهت مسخ توده ها بر تمام واقعیت های جامعه در حوزه عمومی و خصوصی اعمال می‎شود، سلطه یک حزب واحد یا یک طبقه کوچک که توسط یک فرد واحد رهبری می‌شود و بر تمامی مجاری، اعمال... [ادامه]