پنجشنبه 18 شهریور 1389 - Thursday 09 September 2010
جستجو *
عرصه های تهدید در هویّت ملی
در طول اعصار گذشته، ایران به دلیل جایگاه جغرافیایی و سرزمینی خود همواره در معرض تهاجمات سنگین قرار گرفته است، بطوری که هریک از این رویدادها میتوانست نظیر دیگر ملل مورد تهاجم موجب از بین رفتن هویت ملی ایرانیان و یا حداقل بخش عمده ای از آن گردد. اما اینگونه نشد و غنای فرهنگی موجب پایداری در برابر این تهاجمات شد. به عبارتی عناصر سازنده این هویّت از آنچنان غنایی برخوردار بوده اند که نه تنها موجب این پایداری شده اند بلکه به رشد بالنده این فرهنگ نیز یاری رسانده اند و ادبیاتی درخور در طول اعصار گذشته تا کنون بجای نهاده اند. اما همین ذخایر تاریخی و فرهنگی در زمانی هم دستاویز حکومت های پادشاهی مخصوصاً در زمان پهلوی قرار گرفت و دمیدن در ملی گرایی و هویت قوم ایرانی تا بدانجا بالا گرفت که روح نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی را در کالبد ملت دمید، به نحوی که باورهای دینی مردم را نیز نشانه گرفت. باورهایی که در طی قرنها با هویت خود عجین شده و می توانست پویایی این روح را به جهان نیز عرضه کند. درعین حال افراط گرایی در تقویت روحیه ملی در مقاطعی به ابزاری برای تحکیم پایه های حکومت و استقرار نظمی آهنین در جامعه تبدیل شد. آنچه در واقع مهم نبود همانا ملت ایران و عظمت آن بود، و در نهایت هم این شیوه نتوانست دوام آورده و ایرانی راه خود را آنگونه که طی قرن ها انتخاب کرده بود ادامه داد. جامعه ایرانی جامعه ای چند فرهنگی است. عناصر بنیادینی چون تاریخ و مذهب و جغرافیا این جامعه متکثر را به هم پیوند داده است. امّا امروز یکبار دیگر هویت ملی ما ایرانیان همچون بسیاری از دیگر ملل دنیا بر اثر رویدادهای جاری مختلف در جهان در معرض تحدید و تهدید واقع شده است. پدیده هایی از قبیل جهانی شدن و تکنولوژِی رسانه ای و پارهای از اغراض سیاسی و سایر تحریکات مثبت و منفی همه و همه ملت ایران را در بوته آزمایش قرار داده است. درهم ریختن مرزهای ملی بر اثر پدیده جهانی شدن اگرچه می تواند تا حدودی معقول و قابل پذیرش باشد اما نباید نفی کننده هویت ملی باشد. در سایه روند جهانی شدن وقوع برخی تحولات چون تجارت جهانی و تعامل با دیگر ملت ها را میتوان پذیرفت اما درعین حال بر حفظ هویت خود نیز می بایست پافشاری کرد همچنان که به عنوان نمونه ژاپن چنین کرده است. شاهدیم که افراط در ایجاد حصار به دور خود چون کره شمالی و یا چین کمونیست تا پایان انقلاب فرهنگی، انزوا و مرارت بسیار برای جامعه به بار آورد. به دلیل رشد هویت جهانی یا منطقه ای نمی توان در جهان مجهز به تکنولوژی های پیشرفته در انزوا زیست و با ایجاد قالب های تنگ و محدود، روح بزرگ ملت هایی همچون ملت ایران را در حصار خواسته ها و اراده های سیاسی قرار داد. هیچ گروه ماندگاری از انسانها (مگر آنها که دچار معلولیت یا عقب ماندگیهای ذهنی اند) نمی تواند بدون هویت به حیات خود ادامه دهد. برخورداری از هویت نیازی روانی است وبدین لحاظ یکی از عناصر پایدار و ثابت اجتماعی است. امروزه جامعه جهانی جامعه ملت ها است. جوامعی که خود را ملت تلقی نمیکنند از مزایا و امتیازات دنیای مدرن محروماند، زیرا جامعه مدرن بر حسب تعریف "ملت" است. ادامه »
یادداشت های پیشین
تاریخچه صفحه اول » گفت و گو » مقاله شماره: 49
18/05/1388
توكویل، دموكراسی لیبرال و فروتنی ایرانیان<br>در گفتگو با سید علی محمودی حامد زارع
به مناسبت دویست وچهارمین سالگردتولد الكسی دوتوكویل
توكویل، دموكراسی لیبرال و فروتنی ایرانیان
در گفتگو با سید علی محمودی

جناب آقای دكتر! از نظر شما توكویل در اندیشه‌های خود اولویت را به آزادی می‌دهد یا برابری؟ دیدگاه آلكسی دو توكویل (1805-1859) در مورد برابری و نسبت آن با آزادی، از اهمیت تاملات او در اندیشه سیاسی غرب حكایت می‌كند. توكویل معتقد به حق برابر تمامی انسان‌ها به آزاد بودن است.

 

جناب آقای دكتر! از نظر شما توكویل در اندیشه‌های خود اولویت را به آزادی می‌دهد یا برابری؟ دیدگاه آلكسی دو توكویل (1805-1859) در مورد برابری و سبت آن با آزادی، از اهمیت تاملات او در اندیشه سیاسی غرب حكایت می‌كند. توكویل معتقد به حق برابر تمامی انسان‌ها به آزاد بودن است؟

او برابری را «امر برتر سیاسی» می‌داند، اما برابری برمبنای حسادت و دشمنی را نفی می‌كند؛ زیرا چنین برابری‌ای به انكار هرگونه امتیاز فردی می‌انجامد و به «خوكامگی اكثریت» (Tyrany of the Majority) منجر می‌شود. توكویل با تاثیرپذیری از ژان ژاك روسو، به برابری سیاسی و اخلاقی در میان انسان‌های قانونگذار تاكید می‌كند. در نگاه او، آمریكاییان «برابری دموكراتیك» را به معنی «حاكمیت مردم» می‌پذیرند. حاكمیت مردم با توافق و رضایت آزادانه افراد تحقق می‌یابد. چنین حاكمیتی از نظر توكویل، برخوردار از «مشروعیت» است.

توجه به یك نكته در اندیشه‌های توكویل واجد اهمیت است و آن حاكم بودن مردم به‌عنوان «افراد خودبنیاد» در عرصه جامعه است. این افرادند كه به حاكمان، اعم از ملی و محلی، اقتدار می‌بخشند. همین افراد برخوردار از حق انتخاب، می‌توانند- به تعبیر توكویل- «انجمن‌های داوطلبانه» تشكیل دهند كه تمهیدی برای توانمند كردن شهروندان است؛ انجمن‌هایی كه در روزگار ما، «نهادهای مدنی» نام گرفته‌اند. این انجمن‌ها، به نظر توكویل، با برابری دموكراتیك پیوند می‌یابند و موجب همكاری، تعاون و از خودگذشتگی افراد در پیگیری هدف‌های معین می‌شوند.

 

به نظر شما نقد توكویل به دموكراسی، از چه منظری صورت گرفته و مفهوم «خودكامگی اكثریت» چه جایگاهی در آن دارد؟

دغدغه اصلی توكویل از كاركرد «اكثریت دموكراتیك» به‌عنوان سازوكار اصلی دموكراسی و حكومت دموكراتیك، زیر عنوان اكثریت آراء است. او از امكان سركوب انجمن‌های داوطلبانه توسط اكثریت دموكراتیك سخن می‌گوید. اكثریت، انجمن‌های داوطلبانه را- در صورت مخالفت كردن با حكومت- حتی در چارچوب روابطی دوستانه، سركوب می‌كند یا آنها را از جوهر و محتوای اصلی خود تهی می‌سازد. از این رو است كه توكویل حدود نیم‌قرن پس از انتشار مفهوم «خودكامگی اكثریت» كه برای نخستین بار در مقالات فدرالیست‌ها (1787-1788) مطرح شد، از خطر سهمگین خودكامگی اكثریت در جامعه‌های دموكراتیك سخن می‌گوید. باید در نظر داشت كه نقد توكویل به دموكراسی به هیچ‌وجه به معنی نفی و رد دموكراسی نیست، بلكه نشان دادن كاستی‌ها و دشواری‌های دموكراسی است. جالب است كه جان استوارت میل حدود یك ربع‌قرن پس از توكویل- كه در رساله دموكراسی در آمریكا (1835-1840) از خطر خودگامگی اكثریت سخن گفته بود- در رساله خود درباره آزادی (1859) این خطر را پی می‌گیرد، فدرالیست‌ها، توكویل و میل، همگی آزادیخواه و جانبدار جدی دموكراسی بوده‌اند.

از نظر توكویل، خودكامگی، خودكامگی است؛ چه از سوی حاكمی مطلق‌العنان اعمال شود و چه از سوی اكثریت كه با سازوكاری دموكراتیك به قدرت رسیده است. او بر این باور است كه همانگونه كه باید با استبدادی فردی به مبارزه برخاست، مبارزه با خودكامگی اكثریت نیز وظیفه‌ای انسانی و اخلاقی است. آموزه توكویل، محدود كردن دامنه ساختار قدرت سیاسی است و نه تحدید قدرت حاكمان، یعنی افرادی كه قدرت را در دست دارند.

 

سوالی كه اینجا مطرح است این است كه توكویل اندیشه‌وری «لیبرال» است یا دموكراسی‌خواهی «محافظه‌كار»؟

با توجه به دلمشغولی جدی توكویل در رساله دموكراسی در آمریكا نسبت به خطر خودكامگی اكثریت، به نظر من او اندیشه‌ورزی لیبرال است. توكویل نگران خرد شدن اراده و آزادی اقلیت‌ها توسط اكثریت به قدرت رسیده از رهگذر سازوكارهای دموكراتیك است. می‌توانم بگویم كه او پس از فدرالیست‌های آمریكا، نخستین كسی بود كه به نام جانبداری از حقوق و آزادی‌های افراد، رنگ خطر خودكامگی اكثریت را با نگرشی لیبرالی به صدا درآورد. در این عرصه، توكویل اندیشه‌وری پیشرو و ژرف‌اندیش است. او حتی از «استبداد افكار عمومی» نیز سخن گفته است؛ استبدادی كه فرد را از جهان فردی او می‌رباید و در پادگان افكار عمومی گروگان می‌گیرد. به این معنی كه اكثریتی دموكراتیك به قدرت می‌رسد و فرهنگ خاصی و راه و رسم و قواعد خویش را در جامعه می‌پراكند ‌و در عمل، اقلیت را در تنگنا و زیر فشار خردكننده قرار می‌دهد. اگر به این اكثریت بگویید كه دارد زور می‌گوید، در پاسخ خواهد گفت كه ما اكثریتم و اقلیت باید پیرو تصمیم‌گیری‌های ما باشد، توكویل، درست در همین جا، نقد عریان خویش را بر دموكراسی وارد می‌كند و به خودكامگی اكثریت «نه» می‌گوید. این درسی است كه توكویل به لیبرال‌های پس از خود می‌آموزد.

جالب است كه لیبرال‌های نیمه دوم قرن بیستم، با ارائه نظریات خود، به تلاش سترگ در جهت كاستن از این نقیصه دموكراسی دست می‌زنند كه نمایانگر دقت نظر و واقع‌بینی آنان در ترسیم و تكمیل دموكراسی و سازوكارهای آن است. من در مقاله «خودكامگی اكثریت و حقوق اقلیت‌ها در دموكراسی لیبرال» به این موضوع پرداخته‌ام.

البته توكویل در دموكراسی آمریكایی، تاثیر مثبت «آداب و رسوم» را در تعمیق و تداوم دموكراسی مشاهده می‌كند. او درمی‌یابد كه در آمریكا، قرائت پروتستان‌ها از دین با روح آزادی عجین شده است؛ زیرا پروتستانیسم دین را به ضیافت جهان خاكی دعوت كرده و كمال پدیدی را از رهگذر كار، تلاش و پیشرفت مادی جست‌وجو می‌كند. مردم در این قرائت از دین، تناقضی میان مذهب و آزادی نمی‌بینند.

آنان با رضایت خاطر، فعالیت‌های صنعتی و بازرگانی را كه زاییده ثروت و قدرت هست آمریكا است، «مظهر عظمت الهی» می‌دانند. آمریكاییان باور دانند كه آزادی وابسته به وجود تقوا در میان شهروندان است. چنین باوری، آینده‌ای از ایمان واقعی و مصلحت است، یعنی مصلحت زیست‌بشری و رقابت با همنوعان و افزودن به سطح رفاه و آسایش دنیوی.

بر این اساس، می‌توان توكویل را «لیبرالی سنت‌گرا» دانست؛ البته سنتی كه نه تنها همسو با آزادی و دموكراسی است، بلكه مقدم و مددكار آن است.

 

پرسش آخر در مورد چگونگی آشنایی ایرانیان با اندیشه‌ها و شخصیت توكویل است. آیا او برای جامعه‌ای كه امید به پیشرفت و دموكراسی دارد، معلم خوبی است؟

در فرهنگ ما ضرب‌المثلی هست كه می‌گوید: «دل به دل راه دارد»، آشنایی ایرانیان با توكویل و آشنایی توكویل با ایرانیان، بر پایه ارتباطی دوسویه بوده است كه شرح آن در این گفت‌وشنود نمی‌گنجد؛ همین اندازه می‌توان گفت كه گوبینو دیپلمات فرانسوی كه در دوران قاجاریه در تهران و در سفارت فرانسه خدمت می‌كرده، دوست نزدیك توكویل بوده است و طی مكاتباتی میان این دو،‌ توكویل تا حدی با مسائل جامعه ایران در آن دوران آشنا شده است.

آشنایی ما با توكویل به‌طور عمده از رهگذر ترجمه دو رساله او با نام‌های دموكراسی در آمریكا و انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن فراهم آمده است. دموكراسی در آمریكا از سوی «رحمت‌الله مقدم‌مراغه‌ای» به فارسی ترجمه شده و چاپ نخست آن در سال 1347 انتشار یافته است. ترجمه انقلاب فرانسه و رژیم پیش از آن توسط «محسن ثلاثی» به انجام رسیده و چاپ دوم آن كه در سال 1369 منتشر شده، در دسترس است، تا آنجا كه می‌دانم، از توكویل همین دو كتاب منتشر شده و دیگر آثار او در زمان حیاتش فرصت تدوین نیافته است. البته اثر مهم و اساسی او رساله دموكراسی در آمریكا است.

اندیشه‌های توكویل در ایران دست‌كم ده سال پیش از انقلاب اسلامی با انتشار ترجمه دموكراسی در آمریكا در دسترس بوده است، اما متاسفانه اقبال و توجه لازم به آن نشده است. جالب است كه ترجمه فارسی این رساله پس از 36 سال به چاپ دوم رسیده است! در این سال‌ها چه تعداد مقاله علمی و رساله دانشگاهی درباره اندیشه‌های توكویل در ایران نوشته شده و چند همایش در این زمینه برگزار شده است؟ بسیار كم. در دوره اصلاحات اخیر ایران، بیشترین توجه به اندیشه‌های توكویل – آن هم به‌گونه‌ای مجمل و گذار- صورت گرفته است. از توكویل می‌توان بسیار آموخت، همانگونه كه از دیگر اندیشه‌ورزان ایرانی و غیرایرانی می‌توان درس گرفت و پس از درك درست اندیشه‌های آنان و نقد روشمند آن، با اقتباس آگاهانه، به غنای فرهنگ دموكراسی و آزادی در ایران امروز افزود. اما شرط اصلی در در این راه روشن و روشنگر، فروتنی و درك نیاز است. ما در تاریخ معاصر ایران، به ویژه در 30 ساله اخیر نشان داده‌ایم كه مردمان متواضعی نیستیم. انگار همه جهانیان باید از ما درس بیاموزند و تمامی خرد، فرزانگی و بصیرت اهل عالم در ایران متراكم شده است. این حرف به هیچ‌وجه ادعا در جامه كلی‌بافی نیست. كشوری كه برای «مدیریت جهان» دستورالعمل صادر می‌كند اما در مدیریت خود درمانده است، بهره‌ای از فروتنی ندارد. باید تواضع را پیشه خود سازیم، حد و اندازه خود را بدانیم، تا آماده یادگیری شویم. با واقع‌بینی، امكانات، مقدورات و محدودیت‌های خود را بهتر می‌شناسیم. با بلندپروازی و غرور كاذب، خود و امكانات خود را تباه می‌كنیم؛ نه تنها به سرمایه خویش نمی‌افزاییم، بلكه سرمایه‌های موجود را نیز به باد می‌دهیم.

باید از اندیشه‌های ژرف و مفید استقبال كرد؛ چه شرقی، چه غربی، چه اسلامی، چه ایرانی، چه اروپایی، چه آمریكایی، می‌باید خط‌كشی‌های كاذب و بیمارگونه اندیشه خودی و غیرخودی را از ایران امروز زدود. اندیشه، اندیشه است و قید آن منطق است تا معلوم شود كه «صادق» است یا «كاذب». وقتی اندیشه‌ها را درك و هضم كردیم، زمان نقد و سپس اقتباس آگاهانه با نظریه مقتضیات جامعه ایرانی فرا می‌رسد. كسانی كه اندیشه‌ها را طبقه‌بندی ایدئولوژیك می‌كنند و بر آنها برچسب «خوب» و «بد»، «خودی» و «غیرخودی» و مانند اینها می‌زنند و هر روز یك عنوان من درآوردی دیگری به این عنوان‌ها می‌افزایند، اگر سوءنیت نداشته باشند، دست‌كم آدم‌هایی مرعوب و متوهم‌اند.

البته، خواندن و فهمیدن، افزون بر دارا بودن صفت فروتنی، به كار و زحمت نیاز دارد. علاوه بر زحمت كشیدن، به هوش و استعداد نیز وابسته است. چه كاری ساده‌تر و راحت‌تر از اینكه با یك خطابه تحریك‌آمیز، میراث دو هزار و 500 ساله اندیشه بشری را به سخره بگیرند، به كوشش‌های دین‌شناسان و فیلسوفان و متكلمان و نواندیشان برحسب انحراف و اعوجال و وابستگی به این سازمان و آن نهاد بزنند و سرانجام افراد صادق اما ساده‌اندیش را بر اصحاب اندیشه و داشن و نقد و آگاهی بشورانند؟ آیا اینگونه كارها، نشانه بلوغ فكری و پیشرفته بودن جامعه ایرانی است و طراز دانش و خرد را در این سرزمین ارتقا می‌بخشد؟

اگر بخواهیم در مطالعات خود در قید نظم و اولویت باشیم و بهترین آثار را بخوانیم، رساله دموكراسی در آمریكای توكویل یكی از این آثار است. خوشبختانه موجی كه در میان جوانان ایران امروز برخاست، نشانه‌هایی آشكار از فروتنی و عطش آگاهی و دانایی را آشكار كرده است. این فروتنی هوشمندانه و اخلاقی و این عطش سیری‌ناپذیر به سرك كشیدن به همه جا و همه چیز كه از جوهر خرد و دانایی نشان دارد، پدیده‌ای مبارك است كه بدون كسب اجازه از احدی، راه خود را طی می‌كند.

فروتنی توكویل فرانسوی – كه كشورش گرانیگاه هنر، ادب، فرهنگ و فلسفه در جهان بوده و هست -، در سفر به آمریكای جوان و در حال بالندگی و آموختن از دموكراسی آمریكایی و نگارش رساله‌ای به عنوان ره‌آورد برای اندیشه‌ورزان و حاكمان بینش، به راستی كه مثال‌زدنی و برای ما درس‌آموز است. توكویل آدمی معمولی نبود. او پس از كسب دانش و تجربه از دموكراسی آمریكایی، در سال 1848 در تدوین پیش‌نویس قانون اساسی جدید فرانسه شركت جست. او نماینده مجلس بود و به مدت پنج ماه در سمت وزیر امور خارجه در دوران ریاست‌جمهوری لویی ناپلئون ایفای نقش كرد. او با آشكار شدن خودكامگی لویی ناپلئون، از خدمات دولتی كناره گرفت تا اعتراض خود را به كودتایی كه به عمر جمهوری در آن دوران پایان می‌داد، به ملت فرانسه و به جهانیان اعلام كند.

اگر توكویل فروتن و تشنه دانستن نبود، از دموكراسی آمریكا نمی‌آموخت و مردم فرانسه و جهان از او می‌آموختند. ما ایرانیان می‌توانیم دو چیز از توكویل بیاموزیم: یكی فروتنی در یاد گرفتن و دیگری فهم دموكراسی، آزادی و برابری.

 


ارسال لینک برای دوستان ارسال برای دوستان نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ


اظهار نظر
پست الکتروینک مثال: you@domain.com
متن *   **
 
موج آبی؛ نسل سوم

 

پدیده توتالیتاریسم و وضع روشنفکران

مریم رضایی

 
معمولا رژیم‌های توتالیتر را با رژیم های آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی می شناسند، رژيم‌هایي که سابقه تاریخي آن‌ها واقعیت بسياری از نظام های بسته و فراگیر را نشان داده است و می‌توان رابطه یک طرفه بين طبقه حاکم و مردم را بعنوان شاخصه اصلی آن‌ها درنظر گرفت. 
در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما  ایده آل  این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه ای نقش روشنفکران و تعامل آن ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.
نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.
برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.
روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.
اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.
روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند.
روشنفکران در نظام های توتالیتر بیش از نظام های دیگر تاوان آگاهی و نقد سیستم حاکم را می‌پردازند و این به سبب ویژگی این نظام هاست. شاخصه اصلی این نظام ها وجود یک ایدئولوژی رسمی است که در جهت مسخ توده ها بر تمام واقعیت های جامعه در حوزه عمومی و خصوصی اعمال می‎شود، سلطه یک حزب واحد یا یک طبقه کوچک که توسط یک فرد واحد رهبری می‌شود و بر تمامی مجاری، اعمال... [ادامه]