پنجشنبه 18 شهریور 1389 - Thursday 09 September 2010
جستجو *
عرصه های تهدید در هویّت ملی
در طول اعصار گذشته، ایران به دلیل جایگاه جغرافیایی و سرزمینی خود همواره در معرض تهاجمات سنگین قرار گرفته است، بطوری که هریک از این رویدادها میتوانست نظیر دیگر ملل مورد تهاجم موجب از بین رفتن هویت ملی ایرانیان و یا حداقل بخش عمده ای از آن گردد. اما اینگونه نشد و غنای فرهنگی موجب پایداری در برابر این تهاجمات شد. به عبارتی عناصر سازنده این هویّت از آنچنان غنایی برخوردار بوده اند که نه تنها موجب این پایداری شده اند بلکه به رشد بالنده این فرهنگ نیز یاری رسانده اند و ادبیاتی درخور در طول اعصار گذشته تا کنون بجای نهاده اند. اما همین ذخایر تاریخی و فرهنگی در زمانی هم دستاویز حکومت های پادشاهی مخصوصاً در زمان پهلوی قرار گرفت و دمیدن در ملی گرایی و هویت قوم ایرانی تا بدانجا بالا گرفت که روح نژاد پرستی و ناسیونالیسم افراطی را در کالبد ملت دمید، به نحوی که باورهای دینی مردم را نیز نشانه گرفت. باورهایی که در طی قرنها با هویت خود عجین شده و می توانست پویایی این روح را به جهان نیز عرضه کند. درعین حال افراط گرایی در تقویت روحیه ملی در مقاطعی به ابزاری برای تحکیم پایه های حکومت و استقرار نظمی آهنین در جامعه تبدیل شد. آنچه در واقع مهم نبود همانا ملت ایران و عظمت آن بود، و در نهایت هم این شیوه نتوانست دوام آورده و ایرانی راه خود را آنگونه که طی قرن ها انتخاب کرده بود ادامه داد. جامعه ایرانی جامعه ای چند فرهنگی است. عناصر بنیادینی چون تاریخ و مذهب و جغرافیا این جامعه متکثر را به هم پیوند داده است. امّا امروز یکبار دیگر هویت ملی ما ایرانیان همچون بسیاری از دیگر ملل دنیا بر اثر رویدادهای جاری مختلف در جهان در معرض تحدید و تهدید واقع شده است. پدیده هایی از قبیل جهانی شدن و تکنولوژِی رسانه ای و پارهای از اغراض سیاسی و سایر تحریکات مثبت و منفی همه و همه ملت ایران را در بوته آزمایش قرار داده است. درهم ریختن مرزهای ملی بر اثر پدیده جهانی شدن اگرچه می تواند تا حدودی معقول و قابل پذیرش باشد اما نباید نفی کننده هویت ملی باشد. در سایه روند جهانی شدن وقوع برخی تحولات چون تجارت جهانی و تعامل با دیگر ملت ها را میتوان پذیرفت اما درعین حال بر حفظ هویت خود نیز می بایست پافشاری کرد همچنان که به عنوان نمونه ژاپن چنین کرده است. شاهدیم که افراط در ایجاد حصار به دور خود چون کره شمالی و یا چین کمونیست تا پایان انقلاب فرهنگی، انزوا و مرارت بسیار برای جامعه به بار آورد. به دلیل رشد هویت جهانی یا منطقه ای نمی توان در جهان مجهز به تکنولوژی های پیشرفته در انزوا زیست و با ایجاد قالب های تنگ و محدود، روح بزرگ ملت هایی همچون ملت ایران را در حصار خواسته ها و اراده های سیاسی قرار داد. هیچ گروه ماندگاری از انسانها (مگر آنها که دچار معلولیت یا عقب ماندگیهای ذهنی اند) نمی تواند بدون هویت به حیات خود ادامه دهد. برخورداری از هویت نیازی روانی است وبدین لحاظ یکی از عناصر پایدار و ثابت اجتماعی است. امروزه جامعه جهانی جامعه ملت ها است. جوامعی که خود را ملت تلقی نمیکنند از مزایا و امتیازات دنیای مدرن محروماند، زیرا جامعه مدرن بر حسب تعریف "ملت" است. ادامه »
یادداشت های پیشین
تاریخچه صفحه اول » روابط بین الملل » مقاله شماره: 48
07/05/1388
ایران، كارت امتیاز روسیه؟ سمیه مروتی
ایران، كارت امتیاز روسیه؟

روابط ایران و روسیه در دهه گذشته روند رو به افزایش مستمری را تجربه كرده است. ایران پس از انقلاب اسلامی، با تكیه بر تجربه‌هایی كه از رابطه با شوروی (پیش از انقلاب) بدست آورده بود، خواستار استقلال عمل بیشتری در سیاست خارجی خود شد. ایران پس از انقلاب اسلامی و با شعار «نه شرقی، نه غربی» در حوزه سیاست خارجی، وارد جریانات سیاسی بین‌المللی شد. از این رو انتظار می‌رفت، كه برخلاف گذشته «به‌ویژه پیش از انقلاب»، شاهد روند اتكا بیش از حد به یك قدرت خارجی در تنظیم روابط بین‌المللی ایران نباشیم.

از آنجایی كه شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی»، در واقع یك سیاست متعادل و متوازن را در مناسبات خارجی ایران نمایش می‌داد، بر این اساس، انتظار می‌رفت كه ایران در تنظیم روابط خویش با سایر قدرت‌ها، دقت عمل بیشتری را مبذول دارد.

روسیه نیز مانند ایران روند متفاوتی را پس از تغییر سیستم سیاسی‌اش تجربه كرده است. روسیه از سیاست صرفا غرب‌گرای دوران یلتسین و پوتین فاصله گرفته و توجه بیشتری را به كشورهای منطقه مبذول داشته است. در همین چارچوب خواهان افزایش مناسبات خود با ایران است. علت افزایش روابط ایران و روسیه، را اساسا باید در گرو دگرگونی در رویكردها و اولویت‌های سیاست خارجی روسیه جست. پس از فروپاشی شوروی، خیلی زود ظرفیت بالای ایران برای تامین منافع روسیه آشکار شد. حوادث قره‌باغ، جنگ داخلی تاجیكستان و درگیری با جدایی‌طلبان چچن، روسیه را به نقش اثرگذار ایران در جهت‌دهی به حوادث منطقه آگاه ساخت. توانایی ایران در سامان دادن به حوادث و جریانات منطقه­ای می­تواند ابزار مناسبی را در اختیار دستگاه دیپلماسی ایران قرار دهد. روسیه با اذعان به اهمیت نقش ایران در منطقه، خواهان استفاده از اهرم ایران برای پیشبرد منافع راهبردی خویش است. از جمله عوامل تاثیرگذار در روابط ایران و روسیه، نوع نگاه روسیه به حوادث و جریانات منطقه است. حضور آمریكا در خلیج فارس، روسیه را بر آن داشته، تا سطح مناسبات خود را با كشورهای منطقه خاورمیانه، به‌ ویژه ایران هرچه بیشتر گسترش دهد.

 روسیه از بالا رفتن تنش میان ایران و كشورهای غربی به‌ویژه آمریكا، مطلع است و خواهان بهره‌گرفتن از این فرصت برای، اثبات جایگاه خود در معادلات منطقه است.  باید پذیرفت، روسیه ‌مانند سایر بازیگران بین‌المللی از منظر منافع ملی کشورش، به جریانات منطقه­ای می­نگرد. ولی متاسفانه در كشور ما یك برداشت نادرست نسبت به روسیه شکل گرفته است. به‌ گونه‌ای كه بسیاری در این فكر هستند كه «ما می‌توانیم با روسیه وارد روابط استراتژیك شویم» و «توان ارتقای سطح این روابط» را داریم. در حالی‌كه تمام شواهد حاكی از عدم وجود چنین ظرفیتی در روابط ایران و روسیه است.

برای اثبات این مدعا، می­توان به نکات زیر اشاره کرد:

  1. پروژه نیروگاه اتمی بوشهر را ما زمانی با روس‌ها آغاز کردیم، که كشور های غربی (ژاپنی‌ها، آلمان­ها و ...) هیچ­کدام حاضر به کار کردن با ما نشدند. برای اتمام پروژه ،ایران با روسیه وارد تعامل شد. از سال 1380 تاکنون، روس­ها علی‌رغم توافقات صورت گرفته، متناوباً با بهانه­جویی­های مختلف از تحویل به­ موقع نیروگاه شانه خالی کرده­اند. خلف وعده­های روسیه در تحویل به­موقع نیروگاه اتمی، در واقع معنایی جز بازی دادن ایران، ندارد.
  2. افزایش فشارهای بین‌المللی در قضیه­ی پرونده هسته­ای، شرایط پیچیده­ای را پیش روی ایران قرار داده است. ایران در شرایط حاضر سیاست­هایی صرفاً عکس‌العملی (سیاست­هایی در راستای پاسخ به تهدیدات سایر بازیگران و نه بر پایه عقلانیت در بلندمدت) را دنبال می­کند. باید پذیرفت که «شرایط» نقش مهمی را در صحنه­گردانی سیاست­خارجی ایران برای روسیه بازی می‌کند. روس­ها به خوبی از تنگناهای ایران آگاه هستند. با این تفاسیر از روسیه به عنوان شریک ایران در پروژه اتمی بوشهر انتظار می‌رفت، که حداقل در صحنه­ بین­المللی از ایران حمایت بیشتری می­کرد. با این­حال روسیه یکی از کشورهای امضا کننده قطعنامه شورای امنیت در مورد پرونده هسته‌ای علیه ایران بود.
  3. برای فهم بهتر بازی روسیه با کارت ایران، می‌توان به ماجرای فروش موشك‌های S-300 اشاره داشت. ماجرا از این قرار بود که، وزیر دفاع ایران از انجام توافقات با روسیه برای فروش موشک به ایران خبر داد اما در پی عکس‌العمل شدیدالحن ایالات متحده، روس­ها ناگهان تغییر جهت دادند و سخنگوی وزارت خارجه آنها منکر کل داستان شد. به خوبی می‌توان دریافت كه روسیه بازی خاص خودش را پی‌ می‌گیرد و هنگامی که هزینه روابط با سایر کشورها برای روس­ها بالا برود از کل جریان صرف نظر می کنند باید پذیرفت که عقلانیت حاکم بر هر سیستم سیاسی بر بازیگر حکم می کند که، در هر معادله حساب سود و زیان را از مقابل چشمان دور نگاه ندارد. پس در این بازی جایی برای منافع سایر کشورها از جمله ایران نخواهد بود.
  4. چند سالی است، همزمان با شروع فصل سرما، همگان  منتظر بسته شدن لوله­های گاز روسیه به روی اکراین و در نهایت به روی اروپا هستند. (بخش عمده‌ای از گاز صادراتی روسیه به اروپا از خاک اوکراین عبور می‌کند) روسیه به عنوان تامین کننده­ی اصلی گاز اروپا، درصدد گرفتن امتیازات استراتژیک در لوای توافقات گازی با اروپائیان است. (1) پس از تهدیدهای روسیه برای قطع صادرات گاز در صورت عدم  تامین خواسته­هایش، طرف­های اروپایی در جستجوی یافتن گزینه­ی جایگزین رو به سوی ایران گرداندند. در مرحله­ی اول؛ رو­س­ها  سعی کردند تا با همگام کردن ایران دست اروپا را برای یافتن آلترناتیو (خرید گاز از کشوری بجز روسیه)  ببندند . درمرحله­ی بعد، روس­ها در مواجهه با ایران به عنوان یکی از غنی­ترین کشورها از نظر منابع گاز و نفت که تمایل به گسترش روابط، یافتن و گسترش بازارهای جدید دارد، از احتمال شکل­گیری توافقات مستقل میان ایران و طرف­های اروپایی جلوگیری بعمل آورد(2)، تا در نهایت تنها گزینه خرید گاز  برای اروپائیان بازهم روسیه باشد و از سوی دیگر، نقش شریک استراتژیک را برای ایران بازی کنند، تا تمامی حرکت­های دستگاه دیپلماسی ایران را به نوعی قابل پیش­بینی برای خود سازند.

 

ایران به عنوان كشوری كه ظرفیت‌های انكارناپذیری در منطقه دارد، چه از لحاظ ظرفیت منابع انرژی و چه از لحاظ موضعیت استراتژیك و ژئوپلتیك خود، می‌تواند بازی بهتری را از رقبای منطقه‌ای‌اش بگیرد. سیاستمداران ایران، باید جریانات را از دید یك سیاستمدار روس بنگرند. آنگاه می‌توانند دریابند که، روسیه در راستای كسب منافع ملی خود، تا چه حد با ایران همراه خواهد شد و در كجا و تحت چه شرایطی ایران را نادیده خواهد گرفت. عقلانیت حاكم بر سیستم سیاسی هر كشور، خاص همان كشور است كه آن نیز براساس محذورات و مقدورات تعریف می‌شود. در این میان، عدم فهم درست حوادث و غفلت از تجارب تاریخی، نمی‌تواند سیاست خارجی موفقی را به ایران ارزانی دارد. هوشیاری سیاستمداران و آگاهی آنها نسبت به مسائل جاری جهان می‌تواند، عامل مناسبی برای تدوین راهكارهای موفق برای كشور باشد. ایران در شرایطی قرار دارد كه همسایگان شرقی‌‌اش درگیر جنگ با طالبان هستند. توجه و نیاز آمریكا و اروپا به تامین و تثبیت امنیت در منطقه، می‌تواند فرصتی را در اختیار ایران قرار دهد، تا با بهره‌گیری از نیاز و تمایل قدرت‌های بزرگ، نقش استراتژیك خود را در منطقه به نحو احسن ایفا نماید. شروع این محاسبات می‌تواند دست ایران را برای چانه‌زنی با سایر قدرت‌ها بر سر موضوعات مورد بحث میان طرفین، از جمله امنیت خلیج فارس باز گذارد. بالا بردن سطح روابط با سایر قدرت‌ها، می‌تواند بهانه‌ای برای كاهش اتكا به كشوری مانند روسیه برای ایران باشد.

نتایج حاصل از پیگیری روندهای جاری میان قدرت­های بزرگ، نشان می‌دهد كه ایران به خوبی می‌تواند از روابط و رقابت موجود میان آمریكا و روسیه، منافع بلندمدتی را عاید خود کند؛ اما چگونگی بهره بردن از چنین فرصت و ظرفیت‌هایی بستگی به مدیریت سیاسی ایران از سوی دولتمردانش دارد.(3)



1 روسیه از طریق خط لوله­های شمال(اکراین)و جنوب (صربستان و بلغارستان) گاز مورد نیاز اروپائیان را تامین می­کند.

2 با ایجاد سازمان اوپک گازی با عضویت ایران، روسیه، قطر و... تا تمامی توافقات برای فروش و قیمت گذاری با هماهنگی سازمان صورت پذیرد.

3 برای نوشتن این متن از بخش­های یکی از  سخنرانی­های دکتر الهه کولایی بهره گرفته ­ام.

 

 


ارسال لینک برای دوستان ارسال برای دوستان نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ


اظهار نظر
پست الکتروینک مثال: you@domain.com
متن *   **
 
موج آبی؛ نسل سوم

 

پدیده توتالیتاریسم و وضع روشنفکران

مریم رضایی

 
معمولا رژیم‌های توتالیتر را با رژیم های آلمان نازی و ایتالیای فاشیستی می شناسند، رژيم‌هایي که سابقه تاریخي آن‌ها واقعیت بسياری از نظام های بسته و فراگیر را نشان داده است و می‌توان رابطه یک طرفه بين طبقه حاکم و مردم را بعنوان شاخصه اصلی آن‌ها درنظر گرفت. 
در هر جامعه ای، رهبری فکری اجتماع در دست دولت و یا روشنفکران است و بسته به نوع و ماهیت یک نظام، این نقش به یکی از این دو و یا هر دو محول شده است. اما  ایده آل  این است که روشنفکران جهت دهی به آرای مردم را بر عهده داشته باشند و دولت نه مسلط بر مردم، بلکه در خدمت نیازها و آرمان های ترسیم شده توسط روشنفکران باشد. بنابراین در هر جامعه ای نقش روشنفکران و تعامل آن ها با دولت از یک طرف و با مردم از طرف دیگر، از اهمیت بالایی برخوردار است بطوری‌که ایجاد بسترهای مناسب برای ایفای نقش دولت و روشنفکر فضا را برای تعامل و ایجاد یک جامعه باز فراهم می‌کند و هرگونه ضعف در لایه های زیرین اجتماع توسط ماهیت انعطاف پذیر این تعامل به پاسخگویی منجر می‌شود.
نقش و دغدغه روشنفکر در نظام‌های توتالیتر بیش از آنکه دستخوش نیازها و آرمان‌ها وایده آل‌های مردم باشد، درگیر تنش با سیستم حاکم است، بطوری‌که روشنفکر به جای تجویز و توصیه راهکارها برای برون رفت از سیستم بسته و انعطاف ناپذیر حاکم، و سامان دادن به جامعه و مهندسی فکری جامعه، وقت و انرژی خود را صرف شیوه های مبارزه و ایجاد شکاف در ساختارهای بسته نظام برای اصلاحات کوچک می‌کند.
برای تبیین نقش روشنفکران در این جوامع ابتدا تعریفی از روشنفکری ارائه می‌شود و سپس میزان ایفای این نقش در نظام‌های فراگیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اندیشمندان در خصوص روشنفکری بسیار سخن گفته و تعاریف مختلفی ارائه کرده‌اند و شاخصه‌ها و ویژگی‌های مختلفی را برای آن برشمرده اند.روشنفکر در یک معنای کلی به کسی اطلاق می‌شود که دارای نگاه نو و آگاه به زمان است به گونه‌ای که می‌تواند تضادها و تقابل نیروهای درگیر درلایه‌های پنهان قدرت را درک کند و آن‌ها را بدون تعصب و جزمیت تحلیل و نقد کند.
روشنفکر جامعه را از لحاظ فکری تغذیه می‌کند که لازمه آن تولید اندیشه های بدیع، ایجاد خودآگاهی و تفکر اجتماعی است. روشنفکر در برابر سیستم ثابت و منجمد مقاومت می‌کند و خواهان تحول و تغییر در نظم موجود می‌شود. معمولا روشنفکران، در جامعه جزء صاحبان قلم یا دارای مشاغل فکری هستند، هرچند این مسئله قطعیت ندارد و لزوما افراد دارای مشاغل فکری روشنفکر نیستند، بلکه روشنفکر یک نگاه نقاد نسبت به انسان و روابط انسان‌ها با یکدیگر و به خصوص با دولت بعنوان در دست دارنده قدرت سیاسی دارد که این نگاه ممکن است بصورت بالقوه در فرد بماند و زمینه بروز در جامعه را نیابد و یا اینکه روشنفکر آن‌را در عرصه عمل ایفا کند.
اگرچه تعاریف مختلف از روشنفکر ماهیتا شباهت های بسیاری به هم دارند اما بسته به نوع نظام و سیستمی که روشفکر در بستر آن تولید فکر می‌کند، کارکرد و اشکال متفاوتی به خود می‌گیرد.
روشنفکر در یک نظام توتالیتر با روشنفکری که در یک نظام دموکراتیک قرار دارد به سبب تفاوت در نوع تعاملات با قدرت، ساختارهای موجود و تفاوت در ظرفیت پذیرش نقد از لحاظ شیوه انتقاد و روش های به چالش کشیدن سیستم و میزان تاثیرگذاری آن تفاوت می‌کند.
روشنفکران در نظام های توتالیتر بیش از نظام های دیگر تاوان آگاهی و نقد سیستم حاکم را می‌پردازند و این به سبب ویژگی این نظام هاست. شاخصه اصلی این نظام ها وجود یک ایدئولوژی رسمی است که در جهت مسخ توده ها بر تمام واقعیت های جامعه در حوزه عمومی و خصوصی اعمال می‎شود، سلطه یک حزب واحد یا یک طبقه کوچک که توسط یک فرد واحد رهبری می‌شود و بر تمامی مجاری، اعمال... [ادامه]